تبليغاتX
کاغذ اخبار
نواندیش به نقل از خبرگزاری ایسنا : شعار مهرورزي، شعار دولت نهم بود ولي متاسفانه طي چند دهه‌ گذشته در قبل و بعد از انقلاب، كينه و نفرتي كه امروز براساس سياست‌ها و تبليغات نادرست در جامعه به وجود آمده بي‌سابقه است. امروز به راحتي آب خوردن در برخي سايت‌ها، صداوسيما و حتي در تريبون نماز جمعه آبروي افراد برده مي‌شود و همه ما مي‌بينيم مومناني در تريبون‌هاي رسمي به عنوان برانداز، خائن و عنصر بيگانه خطاب مي‌شوند 

 انصاري با اشاره به اين جمله‌ امام خميني كه «نگذاريد انقلاب پس از من به دست نااهلان بيفتد» اظهار كرد: « ببينيد محرمان و معتمدان امام (ره) چه كساني بودند؟ من نمي‌خواهم بگويم كه امروز انقلاب به دست نااهلان افتاده،ولي ببينيد كه امروز آن اهل‌هاي دوران امام (ره) كجا هستند؟ آيا خانواده‌ شهيد مطهري در اين كشور محترم است؟ آيا دودمان شهيد بهشتي در اين كشور محترم است؟ آيا خانواده‌هاي شهيد همت و شهيد باكري محترم هستند؟ آيا آيت‌الله هاشمي رفسنجاني كه شناسنامه انقلاب اسلامي و يار هميشگي امام (ره) بوده‌اند محترم است؟ آيا اين سقوط اخلاقي نيست كه عده‌اي طلبه در قم سازمان داده شوند كه اگر مرجع تقليدي خلاف شاخص‌هاي مورد تاييد آنها حرفي زد يا فتوايي داد به بيت او حمله كنند؟ حال مي‌خواهد آن فرد حضرت آقاي جوادي آملي باشد يا آقاي صانعي يا منتظري و ديگران. آيا اين سقوط اخلاقي نيست كه روزنامه‌اي به خود حق مي‌دهد به محض آن‌كه آيت‌الله اردبيلي فتوايي صادر كرد، هرچه مي‌خواهد در اين رابطه بگويد و بنويسد؟»

آيا اين كرامت انساني است كه سرمايه‌هاي اجتماعي به تاراج برود و نتيجه‌ تربيت مديران در اين نظام، دور ريخته شود؟ به كار نگرفتن اصلاح‌طلبان و به كار نگرفتن افرادي نظير ناطق نوري و ولايتي، پيشكش؛ در خود همين مديران دولت نهم هم اين مشكل بارز است. در كجاي دنيا طي چهار سال و نيم، چهار وزير كشور، سه وزير اقتصاد، چند رييس كل بانك مركزي عوض مي‌شود؟ آقاي محسني اژه‌اي كه اصلاح‌طلب نبود. آقاي صفارهرندي كه از كيهان بود و آقاي لنكراني هم كه از اصلاح‌طلبان نبوده است!»

مجمع روحانيون مبارز طي سه نامه از وزارت كشور درخواست مجوز كرد و هر بار بهانه‌هايي آوردند و در نهايت هم گفتند چرا خود را خسته مي‌كنيد؟ شما هم بياييد در راهپيمايي كه شوراي هماهنگي تبليغات اسلامي دعوت كرده است شركت كنيد، يعني همان راهپيمايي كه برگزار شد و در آن به ما فحش و ناسزا دادند. آيا ما بايد در راهپيمايي كه در آن به ما فحش مي‌دهند شركت مي‌كرديم؟
من در همين جا اعلام مي‌كنم كه شعارهاي اصلاح‌طلبان در 22 بهمن شعارهاي 30 ساله‌ انقلاب نظير استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي است؛ همان‌طور كه در روز قدس هم چنين بود. چرا بيانيه‌ مجمع روحانيون مبارز كه پس از روز قدس صادر شد را منعكس نكردند و صدا و سيما حتي اشاره‌اي هم به آن نكرد؟

هر سال آقاي خاتمي در خانه‌ هنرمندان به مناسبت روز عاشورا سخنراني مي‌كردند و امسال قرار شد به خاطر برخي محدوديت‌ها در جوار بيت امام (ره) و در حسينيه جماران برگزار كنند و من خودم در آن‌جا حضور داشتم و شهادت مي‌دهم كه مردم عزاداري سيدالشهدا مي‌كردند ولي با چه مجوزي نيرو آوردند و با ميل‌گرد و چوب و چماق به جان مردم افتادند و مردم را كتك زدند؟ شيشه‌هاي حسينيه جماران را شكستند و به بيت امام (ره) اهانت كردند؟

مراسم ما را كه به هم مي‌زنيد، بيانيه‌هاي ما را در صدا و سيما منعكس نمي‌كنيد، روزنامه‌ها هم كه تكليفشان مشخص است و سايت مجمع روحانيون را هم كه فيلتر كرده‌ايد. پس مي‌گوييد چطور با مردم حرف بزنيم؟ ما معتقديم كه VOA و BBC خيرخواه ما نيستند و طبيعي است كه به دنبال منافع خود باشند و هر كشوري به دنبال منافع خود است، ولي بايد ديد كه چه كسي 6 ميليون شنونده و بيننده را براي اين شبكه‌ها درست كرده است؟ و اين آماري است كه خود آقايان اعلام كردند. چرا بايد كار به جايي برسد كه نوبت‌دهي ديش ماهواره در قم 12 روزه بشود؟ و كار به جايي برسد كه سخن مردم ايران در رسانه‌هاي بيگانه شنيده شود؟ آيا مجلس نبايد راجع به صداوسيما و يا عدم كفايت برخي افراد كه دارايي‌هاي مردم را به تاراج بردند و به حراج گذاشته‌اند تحقيق و تفحص كند؟

 مجيد انصاري گفت:« نظريه‌ سياسي امام (ره) مبتني بر اتكا به راي مردم بوده است و اين اصل در ديدگاه و رفتار سياسي امام (ره) از سال 42 تا آخرين لحظه‌ عمر پربركت ايشان حاكم بود.»

اين عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام كه صبح دوشنبه در هشتمين كنگره‌ سراسري حزب مردم‌سالاري سخن مي‌گفت، افزود:« وقتي امام خميني(ره) به حكومت رسيدند همواره در كنار مردم، براي دفاع از حقوق آن‌ها، بيان حق و برداشتن لكنت از زبان مردم تلاش كردند.»

وي با اشاره به اين‌كه «نظام ما برخلاف بسياري از نظام‌هاي ديگر ايدئولوژيك است و بنيان‌گذار آن هم يك مرجع تقليد بزرگ، فيلسوف كم‌نظير، اسلام‌شناس و مفسر قرآن است»، تصريح كرد:« امام (ره) از ابتدا بر اسلام تكيه داشتند و برهمين اساس انقلاب كردند.اين نظام يك مجموعه‌ به هم پيوسته است و نمي‌توان قسمتي از آن را پررنگ و قسمتي را كمرنگ كرد.»

دبير اجرايي مجمع روحانيون مبارز در ادامه با اشاره به اين‌كه پيامبر اسلام هدف اصلي بعثت خود را تكميل مكارم اخلاقي عنوان كردند، گفت:« امروز در حوزه‌هاي ما ده‌ها قاعده‌ فقهي تاسيس شده است، ولي هنوز در كنار آن‌ها قاعده‌اي به نام عدل و عدالت تاسيس نشده است، هم‌چنين هنوز قاعده‌اي به نام كرامت انساني در سلسله احكام ما تاسيس نشده است؛ درحالي كه حكم شرعي اگر درجهت نفي كرامت انساني باشد، غيرشرعي است، ولو اين‌كه از متن ظاهري يك روايت يا آيه استخراج شود.»

انصاري در ادامه با اشاره به گنجاندن اصل كرامت انساني در قانون اساسي كشورمان يادآور شد:« وقتي خبرگان قانون اساسي در تدوين اين قانون، پنج اصل توحيد، نبوت، معاد، عدل و امامت و رهبري را گنجاندند، اصل ششمي را به عنوان اصل حاكم بر اين نظام مستقر كردند و آن كرامت انساني است كه براي اين امر بايد از آن بزرگواراني كه در تدوين اين قانون نقش داشتند و در راس آن‌ها از شهيد مظلوم بهشتي تقدير كرد و براي آزادي فرزند در بند ايشان دعا كنيم. پرسشي كه امروز پيش ماست اين است كه آيا حركت كلي نظام جمهوري اسلامي به سمت تامين كرامت انساني بوده است يا خير؟»

اين عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام در ادامه گفت:« امام (ره)، نظام را در فرد يا در شوكت نيروهاي نظامي و انتظامي يا قدرت قوه‌ قضاييه و دادگاه‌ها نمي‌بيند. روح نظام اسلامي، محتواي اسلامي بودن آن است و البته شكل و ظرف هم مهم است، ولي ظرف فقط براي نگهداري و عرضه‌ محتواست، ولي اگر محتوا نادرست يا خالي باشد، مثل يك گردوي پوچ مي‌شود يا به تعبير امام علي (ع) مثل يك پوستين وارونه كه هيچ ارزشي ندارد.»

انصاري با بيان اين‌كه «قانون اساسي هم عصاره‌ محتواي نظام ماست و هم شرط ضمن عقد بيعت مردم با امام در سال 57 بود»، افزود:« امام (ره) بيعت صدر اسلام را يك انتخاب آگاهانه مي‌دانستند و انتخابات را نيز جلوه‌اي از بيعت مردم در صدر اسلام عنوان مي‌كردند.»

وي يادآور شد:« اگر در ابتداي انقلاب رفراندوم نمي‌شد، باز هم مردم نظام و قانون اساسي را مي‌پذيرفتند، ولي امام (ره) توجه داشت مردم صاحب حق هستند و نمي‌تواند چيزي را يكطرفه مطرح و بر مردم تحميل كند؛ چنان‌چه در همان زمان در مصاحبه با لوموند فرمودند اگر مردم نخواهند، حجت بر من تمام است و ما برمي‌گرديم.»

عضو شوراي مركزي مجمع روحانيون مبارز تصريح كرد:« قانون اساسي يك مجموعه به هم پيوسته است. يعني نمي‌شود اصولي از آن را پذيرفت و اصولي ديگر را نپذيرفت.»

انصاري ادامه داد:« مهم‌ترين ركن در اين قانون اساسي، جمهوريت و اسلاميت در كنار هم است و در واقع جمهوريت در دل اسلاميت است و به معناي ديگر نظامي كه مبتني بر خواست مردم نيست، اسلامي هم نيست؛ چرا كه اسلام نخواسته است چيزي را بر مردم تحميل كند.»

وي در ادامه با طرح اين پرسش كه «امروز با ورود به دهه‌ چهارم انقلاب چقدر نظام ما به شاخص‌هاي اساسي خود نزديك و چقدر از آنها دور شده است؟» اظهار كرد:« بايد ببينيم كه وضعيت نظام ما در شاخص‌هاي ارزشي مانند صداقت، امانت، آزادي و آزادگي، اخلاق، معنويت، عدالت، محبت، امنيت، برخورداري و غنا، رفع فقر و رفع ترس و خوف نسبت به دهه‌ي اول، دوم و سوم جلوتر رفته يا پس‌رفت كرده است. اين بحث به معني محكوم كردن اين حزب يا آن حزب نيست بلكه امروز بحث كشور فراتر از اصلاح‌طلب و اصولگراست. اصولگرايان و اصلاح‌طلبان واقعي بايد براي حفظ محتواي واقعي نظام به صحنه بيايند. متاسفم كه اين مطلب را عرض كنم كه امروز اين شاخص‌ها چندان دلگرم كننده نيست.»

اين عضومجمع تشخيص مصلحت نظام گفت:« امروز بر عرصه‌ مطبوعات، رسانه‌ها و گفت‌وگو در كشور ما به‌خصوص در آن بخش كه رسانه‌ها بيشتر به حاكميت برمي‌گردند، شاخص صداقت، امانت و بي‌طرفي در پايين‌ترين سطح خود قرار دارد.»

وي اضافه كرد:« شعار مهرورزي، شعار دولت نهم بود ولي متاسفانه طي چند دهه‌ گذشته در قبل و بعد از انقلاب، كينه و نفرتي كه امروز براساس سياست‌ها و تبليغات نادرست در جامعه به وجود آمده بي‌سابقه است. امروز به راحتي آب خوردن در برخي سايت‌ها، صداوسيما و حتي در تريبون نماز جمعه آبروي افراد برده مي‌شود و همه ما مي‌بينيم مومناني در تريبون‌هاي رسمي به عنوان برانداز، خائن و عنصر بيگانه خطاب مي‌شوند.»

انصاري با اشاره به اين جمله‌ امام خميني كه «نگذاريد انقلاب پس از من به دست نااهلان بيفتد» اظهار كرد: « ببينيد محرمان و معتمدان امام (ره) چه كساني بودند؟ من نمي‌خواهم بگويم كه امروز انقلاب به دست نااهلان افتاده،ولي ببينيد كه امروز آن اهل‌هاي دوران امام (ره) كجا هستند؟ آيا خانواده‌ شهيد مطهري در اين كشور محترم است؟ آيا دودمان شهيد بهشتي در اين كشور محترم است؟ آيا خانواده‌هاي شهيد همت و شهيد باكري محترم هستند؟ آيا آيت‌الله هاشمي رفسنجاني كه شناسنامه انقلاب اسلامي و يار هميشگي امام (ره) بوده‌اند محترم است؟ آيا اين سقوط اخلاقي نيست كه عده‌اي طلبه در قم سازمان داده شوند كه اگر مرجع تقليدي خلاف شاخص‌هاي مورد تاييد آنها حرفي زد يا فتوايي داد به بيت او حمله كنند؟ حال مي‌خواهد آن فرد حضرت آقاي جوادي آملي باشد يا آقاي صانعي يا منتظري و ديگران. آيا اين سقوط اخلاقي نيست كه روزنامه‌اي به خود حق مي‌دهد به محض آن‌كه آيت‌الله اردبيلي فتوايي صادر كرد، هرچه مي‌خواهد در اين رابطه بگويد و بنويسد؟»

دبير اجرايي مجمع روحانيون مبارز در ادامه با اشاره به حوادث پس از روز عاشورا اظهار كرد:« من شخصا آن حركات را نديدم ولي فرض مي‌گيريم كه آن حركت انجام شد كه البته بايد محكوم شود. ولي آيا اين درست است كه شوراي هماهنگي تبليغات اسلامي تريبون در اختيار افراد تند قرار دهد و پلاكاردهايي از پول بيت‌المال عليه شخصيت‌هاي نظام و با آن شعارها و ناسزاها در دست گرفته شود؟ آيا ادبيات گوساله و بزغاله حتي نسبت به دشمنان هم ادبيات قرآني است؟»

انصاري ادامه داد:« خدا شاهد است كه دل ما خون است كه در برخي راهپيمايي‌ها شعارهاي ساختارشكنانه داده شده است، ولي بايد بدانيم كه وقتي گروهي سامان پيدا مي‌كنند كه شبانه در شهر راه بيفتند و بر در و ديوار شعارهايي عليه شخصيت‌هاي بزرگ نظام بنويسند، طبيعي است كه عده‌اي هم تحريك و ناراحت مي‌شوند و آن نام‌ها را پاك كنند و چيز ديگري جاي آن بنويسند.»

اين عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام در ادامه گفت:« چرا برخي كه بيش از ديگران بايد حرمت نگه دارند بيشتر تيشه به ريشه مي‌زنند؟ و اصرار دارند كه مدام يك گروه را بمباران كنند و وقتي هم كه آخ گفتند، بگويند برانداز هستند؟ من اين‌جا عرض مي‌كنم كه براندازي عبارت از اين است كه ما كرامت، فضايل اخلاقي و حقوق مردم را ناديده بگيريم.»

دبير اجرايي مجمع روحانيون مبارز با تاكيد بر لزوم اجراي تمام و كمال قانون اساسي در كشور تصريح كرد:« امروز راهي جز اجراي تمام‌عيار قانون اساسي نداريم.»

انصاري هم‌چنين براهميت نقش مجلس شوراي اسلامي تاكيد كرد و گفت:« درميان قواي سه‌گانه كشور، مسووليت مجلس در پاسداشت نظام و حقوق مردم بي‌بديل است و من به عنوان يك شهروند از مجلس گلايه دارم. متاسفانه در پاره‌اي از موارد مماشات بيش از حد است. تمام شاخص‌هاي رشد و توسعه برخلاف چشم‌انداز است و برنامه‌ چهارم توسعه رو به سقوط است. حق مردم اين نبود كه پس از تدوين برنامه چهارم و آن درآمد بادآورده نفتي، اين‌طور با مشكلات اقتصادي دست و پنجه نرم كنند.»

وي با انتقاد از واردات بي‌رويه‌ كالاهاي مختلف به كشور اظهار كرد:« اين افتخاري براي كشور نيست كه دروازه‌هاي آن به روي كالاهاي بيگانه باز شده است و حتي سنگ قبر هم از چين وارد مي‌شود. امروز در سبد آجيل شب عيد مردم ايران پسته‌ آمريكايي و خارجي هم وارد شده است.»

اين عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام اضافه كرد: « آيا اين كرامت انساني است كه سرمايه‌هاي اجتماعي به تاراج برود و نتيجه‌ تربيت مديران در اين نظام، دور ريخته شود؟ به كار نگرفتن اصلاح‌طلبان و به كار نگرفتن افرادي نظير ناطق نوري و ولايتي، پيشكش؛ در خود همين مديران دولت نهم هم اين مشكل بارز است. در كجاي دنيا طي چهار سال و نيم، چهار وزير كشور، سه وزير اقتصاد، چند رييس كل بانك مركزي عوض مي‌شود؟ آقاي محسني اژه‌اي كه اصلاح‌طلب نبود. آقاي صفارهرندي كه از كيهان بود و آقاي لنكراني هم كه از اصلاح‌طلبان نبوده است!»

انصاري افزود:« به نظر من آقاي پورمحمدي قوي‌ترين وزير دولت نهم بود. ولي ايشان هم بركنار شدند.آيا اين همين روحيه شور، تعامل و مردم‌سالاري است؟»

اين نماينده پيشين مجلس شوراي اسلامي در ادامه خطاب به نمايندگان مجلس گفت:« من از نمايندگان مجلس خواهش مي‌كنم كه از حقوق مردم دفاع كنيد. خواهش مي‌كنم كه از حق كساني كه تنور انتخابات را گرم كردند و امروز مزد خود را در سلول‌ها مي‌گيرند دفاع كنيد. خدا مي‌داند كه اگر مشكلي براي توقف كار يك روزنامه وجود داشته باشد، آن مربوط به ستون آن روزنامه‌اي است كه هر روز حرف‌هايي را مي‌نويسد كه حتي لات‌هاي مشروب‌خور زمان شاه هم نمي‌گفتند. چرا بايد روزنامه‌هايي اين‌چنين در حاشيه‌ي امن باشند ولي برخي روزنامه‌ها مثل مردم‌سالاري و آفتاب يزد يا برخي ديگر از روزنامه‌ها مدام در معرض تذكر و تعطيلي قرار بگيرند؟»

دبير اجرايي مجمع روحانيون مبارز در ادامه سخنان خود از عدم صدور مجوز براي برپايي راهپيمايي در اعتراض به هتك حرمت به عكس امام خميني (ره) از سوي وزارت كشور به شدت انتقاد كرد و گفت:« مجمع روحانيون مبارز طي سه نامه از وزارت كشور درخواست مجوز كرد و هر بار بهانه‌هايي آوردند و در نهايت هم گفتند چرا خود را خسته مي‌كنيد؟ شما هم بياييد در راهپيمايي كه شوراي هماهنگي تبليغات اسلامي دعوت كرده است شركت كنيد، يعني همان راهپيمايي كه برگزار شد و در آن به ما فحش و ناسزا دادند. آيا ما بايد در راهپيمايي كه در آن به ما فحش مي‌دهند شركت مي‌كرديم؟»

انصاري با بيان اين‌كه از مسوولان برگزاري مراسم 22 بهمن مي‌خواهيم كه حداقل حرمت 22 بهمن را حفظ كنيد و آن را مصادره به مطلوب نكنيد، گفت:« من در همين جا اعلام مي‌كنم كه شعارهاي اصلاح‌طلبان در 22 بهمن شعارهاي 30 ساله‌ انقلاب نظير استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي است؛ همان‌طور كه در روز قدس هم چنين بود. چرا بيانيه‌ مجمع روحانيون مبارز كه پس از روز قدس صادر شد را منعكس نكردند و صدا و سيما حتي اشاره‌اي هم به آن نكرد؟»

وي هم‌چنين از جلوگيري از برگزاري مراسم مختلف عزاداري از سوي آقاي محتشمي‌پور و برخي مراسم ديگر انتقاد كرد و گفت:« هر سال آقاي خاتمي در خانه‌ هنرمندان به مناسبت روز عاشورا سخنراني مي‌كردند و امسال قرار شد به خاطر برخي محدوديت‌ها در جوار بيت امام (ره) و در حسينيه جماران برگزار كنند و من خودم در آن‌جا حضور داشتم و شهادت مي‌دهم كه مردم عزاداري سيدالشهدا مي‌كردند ولي با چه مجوزي نيرو آوردند و با ميل‌گرد و چوب و چماق به جان مردم افتادند و مردم را كتك زدند؟ شيشه‌هاي حسينيه جماران را شكستند و به بيت امام (ره) اهانت كردند؟»

دبير اجرايي مجمع روحانيون مبارز اضافه كرد:« مراسم ما را كه به هم مي‌زنيد، بيانيه‌هاي ما را در صدا و سيما منعكس نمي‌كنيد، روزنامه‌ها هم كه تكليفشان مشخص است و سايت مجمع روحانيون را هم كه فيلتر كرده‌ايد. پس مي‌گوييد چطور با مردم حرف بزنيم؟ ما معتقديم كه VOA و BBC خيرخواه ما نيستند و طبيعي است كه به دنبال منافع خود باشند و هر كشوري به دنبال منافع خود است، ولي بايد ديد كه چه كسي 6 ميليون شنونده و بيننده را براي اين شبكه‌ها درست كرده است؟ و اين آماري است كه خود آقايان اعلام كردند. چرا بايد كار به جايي برسد كه نوبت‌دهي ديش ماهواره در قم 12 روزه بشود؟ و كار به جايي برسد كه سخن مردم ايران در رسانه‌هاي بيگانه شنيده شود؟ آيا مجلس نبايد راجع به صداوسيما و يا عدم كفايت برخي افراد كه دارايي‌هاي مردم را به تاراج بردند و به حراج گذاشته‌اند تحقيق و تفحص كند؟»

نوشته شده توسط در سه شنبه بیستم بهمن 1388
 

سحام نیوز : مهدی کروبی در نامه ای به مردم ایران راهکارهای خروج از بحران فعلی را در پنج بند مطرح نمود. به گزارش خبرنگار سحام نیوز، متن کامل این نامه بدین شرح است:
ملت آزاده وعزادارایران
آنچه در عاشورای حسینی بر این ملک و دیار رفت، مایه نگرانی و آزردگی هر انسان آزاده و مسلمانی بود؛ آنچه از خشونت عریان به چشم دیدیم و آن کشتار بیرحمانه چیزی نبود که بتوان از کنار آن به راحتی گذشت.خشونت برخی نیروهای حافظ امنیت و ارزان شدن جان آدمیزاد بدانجا رسیده است که در ظهر عاشورا در جمهوری اسلامی ایران با خودرو انتظامی ، مردم زیر گرفته میشوند و از بلندی پرتاب می گردند و سینه آنها را هدف گلوله قرار می دهند؛ لابد به آن دلیل که از رای خود پرسیده و صدایی برای حق خواهی بوده اند. و با این حال زبان ها را بسته می خواهند تا صدای دلخراش این جنایت به گوش ها نرسد. گویی که خدا ناظر بر این رفتارها نبوده است و آنچه بر عزاداران حسینی رفته را ندیده است. و گیریم که همگان را با ارعاب و تهدید به سکوت وادارند اما با فیلمها و تصاویری که جان دادن شیعیان حسینی در روز عاشورا را به تصویر می کشد و تصویری که به نام جمهوری اسلامی برای آیندگان به یادگار خواهد ماند چه می توان کرد؟ به راستی که بر این ماتم باید گریست.

حوادث بازداشتگاهها و ماجرای کهریزک و خشونت به زنان و دستگیری های فله ای و دادگاههای فرمایشی و ارعاب تئوریزه شده کم بود که دست آقایان به خون مردم در روز عاشورای حسینی نیز آغشته شد. طنز ماجرا اما آنجاست که طلبکار هم می شوند. دست پیش می گیرند مبادا که پس بیافتند. شب عاشورا به حسینیه جماران یورش می برند و با این حال از شکسته شدن حرمت امام و عاشورا نیز سخن می گویند. با چاقو و قمه به جان مردم در تهران و مشهد می افتند و بعد حکم محاربه برای دیگران صادرمی کنند. مواجب بگیران را به جان مردم می اندازند و مردم را فریب خورده و مزدور اجنبی می خوانند. منتقدان خود را منافق می نامند و کسی را روانه زندان می کنند که پدرش شهید مظلوم آیت اله بهشتی، قربانی منافقین بوده است. او را بازداشت می کنند آن هم در دانشگاه و در سر کلاس درس. البته آقایان حرمتی نیز برای دانشجو و دانشگاه باقی نگداشته اند و دانشگاه را پادگان کرده اند. دیدیم که چگونه در شانزدهم آذر ماه به دانشگاه قشون کشی کردند و دانشجویان را روانه زندان ساختند.

مردم ایران چه شیعه و چه سنی همواره احترامی خاص برای اهل بیت و مراسم مذهبی در ایران قائل بوده و هستند. آنچنانکه مسیحیان نیز در عاشورای حسینی نذر و نیاز خود را ادا می کنند و بی حرمتی به عاشورا در مملکت ما امری بی سابقه بوده است. البته شکستن حرمت عاشورا اگر از کسی سرزده باشد نیز محکوم است و پرواضح است که ارتکاب چنین اتهامی باید در دادگاه صالح رسیدگی ومطابق قوانین کشور مرتکبین مجازات گردند اما آقایان به عینه حرمت عاشورا را شکسته اند و با این حال مردمی چنین نجیب را به شکستن حرمت عاشورا متهم می کنند؛ انگار ندیده اند که شهیدان ما در عاشورای امسال لباس سیاه بر تن داشتند. گناهی را با گناه دیگر می شویند و یک دروغ را با دروغ دیگر تکمیل می کنند. گویا برای هدفی مقدس می توان دروغ را بر دروغ انباشت. آقایان از اندیشه ماکیاولی تنها همان جمله را خوب آموخته اند که هدف وسیله را توجیه می کند. دروغ می گویند اما تا به کی؟

همه اینها را انجام می دهند و جالب است که آنقدر احساس ترس و تنهایی می کنند که علما و چهره ها را در تنگنا قرار می دهند تا بیایند و با مظالم شان همراه شوند. امامان جمعه را بسیج می کنند تا در حرکتی هماهنگ به میدان بیایند و منتقد معترض را محارب بخوانند و راه را برای یک سناریوی از پیش طراحی شده دیگر بگشایند. معنای همه چیز وارونه شده بود که محارب نیز بر آن افزوده شد. نمی دانستیم که طلب کردن رای خود و اعتراض به دزدی سیاسی نیز از نگاه آقایان مساوی با محاربه و مصداق مفسد فی الارض است. تقسیم مردم به شهروند درجه یک و دو و خس و خاشاک کم بود که مردم را بزغاله و گوساله نیز نامیدند. مرحبا به این جسارت و بی پروایی!

خدایا تو شاهد باش که برای چهار روز حکومت چه آبرویی از اسلام و انقلاب بردند و چه ارزان موجبات تنفر مردم از روحانیت را فراهم کردند. خدایا تو شاهد باش که چگونه یک جدال سیاسی را به یک جنگ مذهبی تبدیل کردند تا بتوانند به نام دین، حق خواهی سیاسی مردم را سرکوب کنند. کار ما بدانجا رسیده است که یک گروه سیاسی به نام جامعه مدرسین اطلاعیه می دهد و یک مرجع عالیقدر، آیت الله العظمی یوسف صانعی را از مرجعیت سلب می کند. جامعه مدرسین فعلی گویا تصور می کند از همان جایگاهی رفیعی برخوردار است که جامعه مدرسین پیش از انقلاب و در ابتدای انقلاب برخوردار بود. برخی از اعضای تازه به دوران رسیده جامعه مدرسین در غیاب اساتید گرانقدر بر این خیال خام‌اند که یک مرجع را با یک اطلاعیه می توان از مرجعیت به در کرد. در حکومت اسلامی به مسجد و منزل و مدرسه عالم مجاهد آیت الله علی محمد دستغیب به خاطر اظهار نظری حمله ور میشوند و مردم را با توسل به زور از مسجد بیرون و خانه خدا را پلمپ می کنند. به نام مذهب، حکومت می کنند و با این حال چنین آبرو از مذهب می برند.

در این آشفته بازار اگر چهره ای همچون جناب آقای میرحسین موسوی نیز نجیبانه پیشنهادهایی را برای عبور از بحران پیشنهاد می کند پاسخ او هتاکی و توهین هایی است که از هر سو سرازیر می شود. گویی برخی از دست اندرکاران امور نه تنها تمایلی به آرامش ندارند که نان خود را در تنور بحران و آشوب و سرکوب می بینند و راه توفیق خود در قدرت را صرفا با وجود چنین شرایطی گشوده می یابند و بحران را با بحرانی دیگر پیوند می زنند. حال آنکه خروج از بحران در گرو اجرای کلیه اصول قانون اساسی است ؛ امری که شرط اساسی آن استقلال قوه قضائیه و اجتناب از سیاست در امر قضاوت است؛ همچنان که امام بزرگوار نیز فرمودند “قوه قضائیه قوه ای است مستقل و هیچ مقامی حق دخالت در آن را ندارد” و “قضات نیز نباید گوش به هیچ کس بدهند”. ما کجا و توصیه حضرت امام کجا!

آری، عده ای بر این گمان اند که با بستن تمام روزنه های اصلاح و دربند کردن تمام اصلاح طلبان، چراغ اطلاح طلبی خاموش خواهد شد و پرچم مبارزه با دروغ و فریب بر زمین خواهد افتاد. من اما شهادت می دهم که ارعابها و تهدیدهای روزافزون، نه تنها مرا در پیمودن مسیری که در پیش گرفته ام سست تر نکرده که راسخ تر کرده است و به واسطه ایمانی که به راه خویش دارم خود و فرزندانم را آماده هر گونه مصیبتی نیز ساخته ام. به نظر اینجانب خروج از بحران دامنگیر فعلی توجه به موارد ذیل خواهد بود:

۱- اعتراف و توبه ظالمان و بخشش مردم: آنانی که مسبب مظالم عاشورای حسینی و حوادث پس از انتخابات بوده اند باید توبه کنند نه آنهایی که برای احقاق رای خود شهید داده اند. آنهایی باید توبه کنند که چوب حراج بر ثروت ملی کشور زده اند و از کیسه مردم حاتم بخشی کرده اند و مردم را در فقر و تنگدستی رها کرده اند. آنهایی باید توبه کنند که افراد بی صلاحیت را تایید صلاحیت کردند و افراد واجد صلاحیت را رد و مردم را از حق انتخاب کردن محروم ساختن و برای تغییر رای مردم جواز صادر کردند و اعتراض مردم را با گلوله سرکوب نمودند. آنهایی باید توبه کنند که دانشجویان را از تحصیل محروم کردند و بی دانشان را بر صدر نشاندند. توبه ظالمان اولین راه بازگشت آرامش به کشور و تسکین دل های داغدیده است. مردم ایران اهل زیاده خواهی نیستند. توبه کنندگان را که به گناه خود اعتراف کنند خواهند بخشید اگرچه ظلم آنها را فراموش نخواهند کرد. نه کسی به دنبال انتقام است و نه انتقام گیری درمانی بر ظلمهای رفته بر مردم خواهد بود.

۲- انحرافی که از انقلاب ایران صورت گرفته باید اصلاح شود. انقلاب را بی شک صاحبان قدرت منحرف کرده اند و نمی توان بار این انحراف را بر دوش مردم گذاشت. اصلاح این انحراف نیز تنها در گرو اجرای قانون اساسی و کنوانسیون های بین المللی است که ما آنها را امضا کرده و به اجرای آنها متعهدیم. آزادی مطبوعات و به رسمیت شناختن فضای نقد و نقادی ، آزادی زندانیان سیاسی و حاکمیت حقوق ملت حرکت در مسیر اصلاحی است. نمی توان افراد را به صورت فله ای بازداشت و محاکمه کرد و بدون وکیل و هیات منصفه و به صورت غیرعلنی و در فضایی امنیتی و بدون رعایت اصول آیین دادرسی هر اتهامی را بر آنها بار کرد و با این حال دم از انقلاب و جمهوریت و اسلامیت نیز زد. انقلاب ما به انحراف رفته است و این انحراف تنها با به رسمیت شناختن آزادیهای مصرح در قانون اساسی اصلاح خواهد شد.

۳- پرهیز از خشونت : احیای آزادی ها و مبارزه با استبداد را تنها با ابزار اصلاحات می توان پیش برد. ما معتقد به اصل ولایت فقیه و جمهوری اسلامی متکی بر آرای ۹۸ درصدی هستیم نه جمهوری اسلامی ای که ارزشی برای رای مردم قائل نیست. بر این اساس ما معتقد به اصلاحات و مبارزه غیر خشونت آمیز برای بازگرداندن قطار انقلاب به ریلی هستیم که از آن خارج شده است. برای پیش برد مبارزه ای مسالمت آمیز نباید به دامان خشونت افتاد. اگرچه من اطمینان دارم که برخی از دست اندرکاران امور از افزایش خشونت استقبال می کنند چه آنکه آنها تنها در فضایی آکنده از خشونت است که می توانند راه را برای سرکوب بگشایند. از اینرو پرهیز از خشونت اصلی اساسی در حق خواهی اصلاح طلبانه ما بوده است و خواهد بود.

۴- ریشه یابی و علت یابی حوادث اخیر: دستگاههای امنیتی بهتر است که به جای پروژه های نخ نما شده و اعتراف گیری های بی حاصل به دنبال ریشه یابی اتفاقات باشند؟ به فرض که مردم معترض رفتاری تندتر از انتظار نیز در روز عاشورا از خود نشان داده باشند باید به سراغ علت ها رفت نه نتیجه. کلام خداست که ” فریاد توام با تندی را دوست ندارد مگر آنکه فریاد مظلوم باشد”. اگر خشونتی از سوی برخی از مردم سرزده است باید دید که چه برخوردی با آن جمعیت میلیونی در بیست و پنجم خرداد که تنها شعارشان سکوت بود صورت گرفت که آنها چنین تغییر مشی داده اند؟ آیا اگر خشونتی از سوی برخی معترضین صورت گرفته باشد نتیجه خشونت برهنه و ظلمی نیست که بر آنها روا شده است؟ دستگاههای امنیتی به جای آنکه در توجیه حوادث و سناریوی ذهنی خود بر دایره بازداشت ها بیافزایند بهتر آن است که ریشه این مظالم و خشونت ها را شناسایی کنند؛ که از دیدگاه اینجانب ریشه این اتفاقات و مظالم و عصبانیت مردم نیز به انتخابات ریاست جمهوری ۸۴ بر می گردد؛ انتخاباتی که نقطه آغازی در نادیده گرفتن رای و حق مردم بود.

۵- من مهدی کروبی آمادگی خود را برای مناظره با هر نماینده ای از سوی حکومت اعلام می کنم تا مشخص شود که این انقلاب را چه کسانی به انحراف بردند و مسئول مظالم رفته بر مردم چه افراد و گروه هایی هستند. ما را منافق و فتنه جوی و وابسته به دولتهای غاصب وسلطه جو خوانده اند. شیوه ما البته این نیست که مخالف خود را منافق و ضدانقلاب و برگشته از اسلام بخوانیم. اما تنها یک مناظره واقعی که مردم نظاره گر مستقیم آن باشند روشن خواهد ساخت چه کسی با حق است و چه کسی بر حق؛ چه کسانی از منافع ملی، عزت و سربلندی مردم بزرگ ایران و آرمان های امام فاصله گرفته و چه کسانی هنوز بر آن آرمان ها پایبند هستند. در این میان داوران اصلی مردم خواهند بود و چه داوری بهتر از مردم.

مهدی کروبی

۲۱ دی ماه ۱۳۸۸

نوشته شده توسط در شنبه هفدهم بهمن 1388
سایت فرهنگ انقلاب اسلامی

نوشته شده توسط در چهارشنبه هفتم بهمن 1388
برای خواندن این مطلب که روزنامه خبر منتشر کرده اینجا رو کلیک کنید
نوشته شده توسط در سه شنبه سوم شهریور 1388

چطور ممکنه تا بامداد شنبه  ۳۳ میلیون رای شمرده باشند ؟!

نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388
  ...البته با این ژانگولربازی که احمدی نژاد در مناظره با آقای چیز راه انداخت،رای طبقه متوسط به پایین جامعه را  به راحتی صاحب شد و به احتمال زیاد پیروز انتخابات خواهد بود."خدا رو شکر ایشون شد رییس جمهور و ما فهمیدیم سیاست یعنی چی!"

... احمدی نژاد موجود پلیدیست که میتونه به چشمهای شما خیره شده و به راحتی تهمت بزنه، دروغ بگه  وآمار غلط بده...

به هر حال اصلاح طلب ها باید از فردای انتخابات به فکر انتخابات بعد "مجلس شورای اسلامی" باشند،یعنی همون کاری که شیخ اصلاحات کرد وتا امروزهم با تمام وجود جنگیده. ولی خداییش اگه بعضیها مثل احمدی نژاد بتونندهر چند وقت یه بار یه شوکی به میرحسین بدن تا زبون وا کنه،شاید بشه ازین مهندس یه رییس مجلس درست و حسابی ساخت

نوشته شده توسط در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 |

نخست: کارنامه کروبي به نخستين روزهاي شکل‌گيري انقلاب و رهبري امام خميني پيوند خورده است. بيش از نيم قرن سابقه حضور در صحنه انقلاب و همراهي و ياري با امام خميني؛ بي ترديد از اين زاويه کروبي چهره شاخص نامزدهاي اين دوره انتخابات رياست جمهوري است.
اين نکته به روشني روز است. آناني که از آغاز شکل‌گيري انقلاب با انقلاب رشد کرده‌اند، به زندان رفته‌اند، شکنجه و تبعيد شده‌اند، آوارگي و رنج را در راه انقلاب و ياري امام مثل شهدي شيرين نوشيده‌اند. سخن آنان و سابقه آنان و مقاومت‌شان رنگ وبوي و رونق ديگري دارد.
مدتي پيش يکي از ديوان‌هاي شهر ماغوط شاعر شگفتي‌آور سوري را مي‌خواندم. بي‌ترديد ماغوط افسونگر واژه‌هاست. در شعري به نقد ادونيس شاعر جهاني سوري پرداخته و گفته است: اگر ادونيس طعم فقر را چشيده بود؛ اگر در راه آزادي به زندان افتاده بود؛ شعر او شکوه و شور ديگري داشت.
همان که اقبال لاهوري سرود:
سخن کز سوز دل تابي ندارد
چکد گر آب از و آبي ندارد
در سخن و رفتار و منش کروبي سوزي وجود دارد که در يادداشت محسن مخملباف و محسن کديور به خوبي و درخشندگي به آن اشاره شده است. در سلول زندان براي اولين و آخرين‌بار طنين زنگ تلفني مي‌پيچد و صداي کروبي؛ که پيگير مرخصي براي محسن کديور بوده است. صداي گريه‌اي فضاي سلول زندان را پرمي‌کند و محسن مخملباف مي‌بيند و مي‌شنود که هم سلولي او که در برابر شکنجه‌ها از پاي نمي‌افتاد، براي رنج يک زنداني ديگر اشکش فرو مي‌ريزد.
همين سابقه و کارنامه است که وقتي لقمانيان نماينده همدان در مجلس ششم را دستگير کردند و خواستند زهر چشمي از مجلس و جبهه اصلاحات بگيرند، کروبي صندلي رياست مجلس را ترک کرد و گفت: چنين مجلسي را نمي‌تواند اداره کند و ساعتي بعد لقمانيان آزاد شد.
مجموعه بيانيه‌ها، نامه‌ها، پيگيري‌هاي کروبي درباره آناني که به بند افتاده‌اند و: هر شب ستاره‌اي به زمين مي‌کشند و باز/ اين آسمان غمزده غرق ستاره‌هاست.
پيگيري وضعيت دانشجويان در بند يا ستاره‌دار، همه و همه ريشه در سابقه و تجربه و نگاه و رويکرد انقلابي کروبي دارد.
نسبت او با انقلاب مثل نسبت مادر با کودکي است که باليده و برکشيده است و نمي‌تواند کمترين ناراستي و خدشه و آسيبي را در جسم و جان جوان خود ببيند و تحمل کند. دايه نيست، مادر است. از زمره سود و رويش‌هاي بعد از انقلاب نيست از جنس سرمايه و ريشه‌هاي پيش از انقلاب است.
ترديدي نيست. آناني که در سختي‌ها و زندان‌ها و تبعيد‌ها و شکنجه‌ها يار انقلاب و امام بوده‌اند، از کساني که به هر دليل چنان سابقه و تجربه‌اي ندارند متفاوتند. از اين رو کروبي که نامزد رياست جمهوري است؛ کارنامه بيش از 50 سال مبارزه و مجاهده و خدمت براي انقلاب و اسلام را بر دوش مي‌کشد. کسي که ياران انقلاب را از همان زمان‌ها به خوبي مي‌شناسد و در حافظه درخشانش نام و نشان و احوال آن ستارگان زنده است. رياست جمهوري کروبي فرصتي خواهد بود تا پيشکسوتان انقلاب بار ديگر در صحنه مديريت سياسي و اجتماعي و نظري کشور حضور پررنگي پيدا کنند. شعار براي انقلاب و ادعاي گفتمان انقلابي داشتن کار دشواري نيست اما سابقه انقلابي داشتن و يک عمر در راه انقلاب و براي مردم از پاي ننشستن و کوشيدن امر ديگري است.
زر اندودگان را به آتش برند
پديد آيد آنگه که مس يا زرند
کروبي پس از انقلاب زراندود نشده است از جنس انقلاب است.

نوشته شده توسط در یکشنبه سوم خرداد 1388

1 ـ آيا طبق حديث شريف علوى كه فرمود: »عقول النساء فى جمالهنّ و جمال الرّجال فى عقولهم« عقل زن در جمال او و جمال مرد در عقل او خلاصه مى‏شود، تا وسيله‏اى براى سرزنش زن و برترى مرد باشد؟
براى پاسخ به اين سؤال لازم است به اين نكته توجّه كنيد كه: زيور جان آدمى به ايمان است نه چيز ديگر، چنان كه خداى سبحان فرمود: (حَبَّبَ اِلَيْكُمُ الْايمانَ و زَيَّنَهُ فى قُلُوبِكُمْ) خدا ايمان را براى شما دوست داشتنى گردانيد و آن را در دل‏هاى شما زينت داد. و چون روح انسان مجرد است نه مادّى و ايمان نيز امرى است معنوى، اين امر معنوى يعنى ايمان، مايه جمال و زيبائى آن امر مجرد يعنى جان انسانى شده است و از آنجا كه خصوصيت ذكورت و انوثت در حقيقت انسان) كه همان جان اوست) و ايمان و مانند آن تأثيرى ندارد يعنى حقيقت انسان و ايمان و امثال آن نه مؤنث است نه مذكر، بلكه امرى مجرد است كه در زن و مرد يكسان مى‏باشد؛ بنابراين از حديث شريف علوى كه فرمود: »عقول...« مى‏توان معناى دستورى فهميد نه معناى وصفى، يعنى منظور آن نباشد كه حديث شريف در توصيف دو صنف از انسان باشد كه عقل زن در جمال او خلاصه شود و جنبه سرزنش داشته باشد و جمال مرد در عقل او تعبيه شود و عنوان ستايش بگيرد، بلكه ممكن است معناى آن دستور، يا وصف سازنده باشد. به بيان ديگر زن موظف است و يا مى‏تواند عقل و انديشه انسانى خويش را در ظرافت عاطفه و زيبايى گفتار و رفتار و كيفيت محاوره و نحوه برخورد و نظائر آن ارائه دهد چنانكه مرد موظف است و مى‏تواند هنر خود را در انديشه انسانى و تفكر عقلانى خويش متجلى سازد.
‏زن تحصيل كرده و آگاه به معارف ايثار و شهادت توان آن را دارد كه در نقش مادرى مهربان، فرزندش را تشويق به جهاد كند و در بدرقه او هنگام عزيمت به جبهه، عقل طريف خود را در جامه هنر ظريف ارائه دهد. يا هنگام استقبال فرزندش كه از جبهه و ميدان رزم، پيروزمندانه برگشته است انديشه وزين عقلى خود را در لباس زيباى شوق و نظاير آن نشان دهد. هرگز اين ظرايف هنرى كه تَمَثُّل عينى طرايف عقلى است براى مردان هنرمند ميسّر نخواهد بود. خلاصه آنكه زن بايد حكمت را در ظرايف هنر ارائه دهد و مرد بالعكس بايد ظرايف هنر را در طرايف حكمت جلوه گر كند يعنى جلال زن در جمال او نهفته است و جمال مرد در جلال او متجلّى شده است و اين توزيع كار نه نكوهشى براى زن است و نه ستايشى است براى مرد. بلكه رهنمود و دستور عملى هر يك از آنهاست تا هر كس به كار خاص خويش مأمور باشد و در صورت امتثال دستور مخصوص خود، درخور ستايش گردد و در صورت تمرّد از آن، مستحق نكوهش شود. پس تفاوت زن و مرد در نحوه ارائه انديشه‏هاى درست ظهور مى‏نمايد وگرنه زن نيز چون مرد شايستگى فراگيرى علوم و معارف را داشته و مستحق تقدير است.
مطلب ديگرى كه بايد به آن توجّه داشت اين است كه دو گونه عقل داريم: عقل نظرى و عقل عملى. انسان با عقل نظرى مى‏فهمد و با عقل عملى كار انجام مى‏دهد. يقين، جزم، ظن و گمان، وهم، خيال و مانند آن جزو شؤون عقل نظرى است؛ امّا نيّت، عزم، اخلاص و اراده، محبت، تولى، تبرّى، تقوى و عدل و مانند آن جزو عقل عملى است و همين عقل عملى هم معيار فضيلت در انسان است. عقل نظرى معيار اعلميت انسان و عقل عملى معيار كرامت و افضليت انسان است. (اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ اَتْقيكُمْ)4 و اين‏كه در روايت آمده است كه »عقول النساء فى جمالهن و...« اشاره به عقل نظرى است نه عقل عملى. يعنى اگر بين مرد و زن تفاوتى از نظر عقلى باشد در مورد عقل نظرى يا ابزارى است نه عقل عملى.
عقل نظرى، عقلى است كه انسان با او بتواند علوم حوزوى و دانشگاهى را فراهم كند تا چرخ دنيا بچرخد و اين هم معيار فضيلت انسان (مردها) نيست. بلكه معيار فضيلت انسان، عقلى عملى است كه در تعريف آن آمده است »عُبِدُ بِهِ الرَّحْمنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الجَنان«
انسان بوسيله آن خدا را عبادت مى‏كند و بهشت را كسب مى‏نمايد و به مقام قرب مى‏رسد و اين عقل هم در مرد و زن تفاوتى ندارد. بنابراين اگر كسى خواست بين زن و مرد داورى كند نبايد عقل به معناى علم مصطلح را معيار قرار دهد (يعنى عقل نظرى را) بلكه بايد عقل عملى را كه وسيله قرب انسان و معيار فضيلت است معيار قرار دهد و در اين صورت است كه جمال مرد و زن هر دو در عقلى است كه »عبد به الرحمان و اكتسب به الجنان« و در اين‏صورت، هم »جمال الرجال فى عقولهم« و هم »جمال النساء فى عقولهنّ« مى‏باشد.
2 ـ گاهى گفته مى‏شود كه عقل مرد بيش از عقل زن است و تجارب گذشته و حال نيز مؤيد اين مطلب مى‏باشد آيا چنين گفته‏اى صحيح است؟
اين موضوع را مرحوم علامه طباطبايى1 در تفسير شريف الميزان آورده و مشخص فرموده‏اند، آن عقلى كه در مرد بيش از زن است يك فضيلت زائده است نه معيار فضل و تا حدى نيز در پاسخ به سؤال اول مطرح گرديد.
توضيح مطلب اين‏كه عدهّ‏اى گفته‏اند عقل در اسلام معيار كمال انسانى است يعنى هر كس كه عاقلتر است به كمال انسانى نزديك‏تر و نزد خدا مقرب‏تر است، و هر كه از عقل دورتر است از كمال انسانى كم بهره‏تر و از مقام قرب الهى محرومتر است، بنابراين چون عقل در مرد بيش از زن است پس مردها بيش از زن‏ها به خدا نزديك‏تر هستند. در صورتى كه اين استدلال تمام نيست بلكه مغالطه‏اى است كه در اثر اشتراك لفظ رُخ مى‏دهد.
چون عقل به صورت اشتراك لفظى بر معانى گوناگون اطلاق مى‏شود، لذا بايد اوّلاً، روشن شود كدام عقل معيار كمال انسانى و قرب الهى است و ثانياً در كدام عقل، زن و مرد با يكديگر اختلاف و تفاوت دارند؟
منشأ مغالطه آن است كه گرچه گفته مى‏شود كه زن و مرد در عقل تفاوت دارند، و عقل معيار قرب الى اللّه است، و هر كه عقلش بيشتر باشد به خدا نزديك‏تر است، امّا عقلى كه در مقدمه دوم ذكر مى‏شود، غير از عقلى است كه در مقدمه اولى آمده است، به عبارت ديگر عقلى كه در آن، زن و مرد اختلاف و تفاوت دارند غير از عقلى است كه مايه تقرب الى اللّه است.
اگر دو معناى عقل از هم جدا بشود، و دو مقدمه را با حفظ يك حد وسط كنار هم ذكر كنيم، مى‏بينيم كه هرگز نمى‏توان قياسى ترتيب داد تا از آن، فضيلت مرد بر زن استنتاج شود، زيرا عقلى كه در زن و مرد متفاوت است عقل نظرى است كه در نحوه مديريت، در مسائل سياسى، اقتصادى، علمى، تجربى، رياضى و مانند آن دخيل است. و بر فرض هم كه ثابت بشود دراين گونه از علوم و مسائل اجرايى، عقل مرد بيش از عقل زن است - كه اثبات اين مطلب نيز كار آسانى نيست - ولى اين سؤال وجود خواهد داشت: آيا آن عقلى كه مايه تقرب الى اللّه است همين عقلى است كه بين زن و مرد مورد تمايز مى‏باشد؟ آيا مى‏توان گفت هر كس مسائل فيزيك، رياضى، طب، طبيعى و مانند آن را بهتر بفهمد به خدا نزديك‏تر است؟ آيا اين عقل مايه تقرب است يا عقلى كه »عبد به الرّحمان و اكتسب به الجنان« مى‏باشد مايه تقرب است؟
چه بسا ممكن است مردى در علوم اجرايى بهتر از زن بفهمد امّا توان عقال كردن غرايز خويش را نداشته باشد. همه مذهب‏هاى باطلى كه در برابر انبيا صف بستند به وسيله مردها جعل شد. اكثر متنبّى‏ها كه در برابر انبيا به مبارزه مذهبى برخاستند، مرد بودند. قرآن كريم در مورد كسانى كه نظير فرعون مذهب‏هاى جعلى آوردند مى‏فرمايد: (يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَومَ الْقِيامَةِ)10 آنان كه پيشاپيش ديگران به جهنّم رفته و مى‏روند آيا مردند يا زن؟
بنابراين، اگر كسى در مسائل علمى يا سياسى و اجرايى فكر برتر داشت اين نشانه تقرب الى اللّه نيست، بلكه يك فضيلت زايد است، زيرا: »ذاكَ عِلْمٌ لايَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ«11 علمى است كه ندانستنش زيان نمى‏رساند.
اگر كسى ادّعا كند كه عقل مرد در جنبه »يعبد به الرحمان و يكتسب به الجنان« قوى‏تر از زن است، هر گز اثبات آن مقدور نيست، چرا كه نه تجربه آن را نشان مى‏دهد و نه برهان آن را تأييد مى‏كند. (ص 252 249 )
مضافاً اين‏كه همه كمالات به انديشه‏هاى نظرى وابسته نيست. زيرا كه گاهى انسان خوب مى‏فهمد امّا فهمش همراه با خشونت است. اگر انسان دو صنف است: بخشى محكم كارند به نام مرد، و بعضى ظريف كارند به نام زن، اسماء الهى هم دو صنف است و كمالات نيز از دو راه نصيب انسان مى‏شود. بعضى از كمالات بر اساس جنگ و قوام و قيام و مبارزه و ستم ستيزى و مظهر قهر و جلال حق بودن است، و بعضى مظهر مهر و رأفت و عاطفه و محبت و جمال و لطف حق بودن است و اگر يكى از اين دو صنف در خشونت و انديشه قوى ترند، دليلى بر آن نيست كه در بخش‏هاى مهر، عاطفه، لطف، رأفت، صفا، صميميت و رقّت نيز قوى‏تر باشند.
ذات اقدس اله، عالم را بر محور محبت اداره مى‏كند و بسيارى از آيات قرآن درس محبت مى‏دهد و راه محبت را زن بهتر از مرد درك مى‏كند. اگرچه راه قهر را ممكن است مرد بهتر از زن درك كند. (ص 222 – 217)
3 ـ آيا اين گفته حضرت على در بيان وهن عقول زنان است كه فرمودند: »ايّاك و مشورة النساء فانَّ رأيهنّ الى اَفنٍ و عزمهنّ الى وهن« بپرهيز از مشورت با زنان، كه رأى آنان ناقص و تصميم آنان سست است. وكلاً چنين مسئله‏اى شامل حال تمام زنان اعم از تحصيل كرده و تحصيل نكرده است؟!
چنين تعبير هايى به لحاظ غلبه خارجى موضوع در زمان بيان آن است. يعنى در آن زمان اين صنف گرانقدر (يعنى زنان) از تعليم و تربيت صحيح محروم بوده‏اند در صورتى كه اگر شرايط درست براى فراگيرى آن‏ها در صحنه تعليم و تربيت فراهم شود اگر غلبه بر عكس نشود لااقل غلبه با مردان نخواهد بود تا منشأء نكوهش گردد. يعنى اگر زنان در پرتو تعليم صحيح و تربيت وزين پرورش يابند و چون مردان بيانديشند و چون رجال تعقّل و تدبّر داشته باشند تمايزى از اين جهت با مردها ندارند و اگر گاهى تفاوت يافت شد، همانند تفاوتى است كه در اين مورد بين خود مردهإ؛ّّع‏ة نيز مشهود است.
مثلاً اگر زنان مستعد به حوزه‏ها و دانشگاه‏هاى علمى راه يابند و همانند مردان به فراگيرى علوم بپردازند و در دروس مشترك آگاهى كامل يابند ديگر نمى‏توان گفت رواياتى كه در نكوهش زنان آمده و احاديثى كه در پرهيز از مشورت با آن‏ها وارد شده و اداله‏اى كه در نارسايى عقول آنان رسيده اطلاق دارد و هيچگونه استثنايى نسبت به زنان دانشمند و محقق ندارد بلكه قطعاً اين گونه زنان، مستثنى خواهند بود و در اين زمينه تمايزى با مردها ندارند.
منبع:پرسمان
نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388

سياسي،کيوان مهرگان ؛دکتر سيدعطاءالله مهاجراني پيوند ناگسستني با فرهنگ و نه ارشاد دارد. با اينکه از 25 سال عمر سياسي و اجرايي مهاجراني تنها دو سال آن به وزارت فرهنگ برمي گردد، اما تصويري که از او در ذهن ايرانيان نشسته تصوير يک وزير فرهنگي است. همين تصوير پررنگ موجب شده انتظار جامعه از مهاجراني پاسخ به پرسش هاي فرهنگي باشد. و البته او به دليل همين انتظارات و همنشيني مدام با فرهنگ و فرهيختگان به خوبي با چالش هاي اين حوزه آشناست و مي تواند سياست هاي فرهنگي و ضدفرهنگي را با مهارت تبيين کند. دکتر سيدعطاءلله مهاجراني در اين انتخابات مشاورت مهدي کروبي در امور ايرانيان خارج از کشور را بر عهده دارد. وزير اسبق فرهنگ ايران پنج جلد کتاب در اداره ارشاد کنوني دارد که مجوز هيچ کدام تاکنون صادر نشده است.

---

- پهن کردن سفره تسامح و تساهل در دوران وزارت فرهنگ و نه ارشاد شما با واکنش هايي در آن روزها مواجه شد. وزير ارشاد که اصرار دارد وزير ارشاد باشد نه فرهنگ، سياستي مقابله جويانه با آن سياست شما دارد، پرسش اين است که با اين وضعيت، اوضاع فرهنگ را در اين دولت چگونه مي بينيد. نشاني از تساهل و تسامح مي بينيد؟

من در آن زمان هم اين تعبير را نداشتم که ما ارشاد را ناديده مي گيريم، سخن بر سر اين بود که عنوان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي اقتضا مي کند تاکيد ما بر فرهنگ باشد و بالطبع توجه ما به ارشاد باشد. حرف اصلي من اين بود که دستگاهي که مدعي است و مي خواهد در حوزه هاي مختلف نقش راهنما و مرشد را انجام دهد، بايد ظرفيت و توان و صلاحيت لازم را در حوزه هاي مختلف داشته باشد. به عنوان مثال در حوزه کتاب من معتقد بودم، ضمن احترام به تلاش و دلسوزي و تعهد همکاران ما در حوزه کتاب، اين مجموعه همکاران توانايي و شايستگي نظارت بر نويسندگان کشور را در حوزه هاي مختلف ندارند.در نظر بگيريد مجموعه نويسندگاني را که در حوزه دين، فلسفه، علوم اجتماعي و علوم انساني يا رمان نويسان ما که کار خلاقه مي کنند، آن مجموعه نويسندگان، متفکران و فلاسفه از بعد دانش و تجربه در چه موقعيتي هستند و همکاراني که ما به عنوان کارمندان حوزه کتاب در وزارتخانه داريم چه نسبتي مي توانند با آنها داشته باشند. چون وقتي رابطه اين گونه مي شود که کساني که ديگران آنها را نمي شناسند قرار است بر کار جمعي از چهره ها، نخبگان و تاثيرگذاران حوزه فرهنگ و انديشه که همه آنها را مي شناسند نظارت کنند و در يک خانه مه آلود، سايه روشن يا تاريکي قرار مي گيرند و مي گويند از اين کتاب فلسفه اين فراز حذف شود يا اين فراز رمان حذف شود. مثل قابله يي هستند که تيغ جراحي دستش گرفته و در فرصتي که پيش از اعلام رسمي ميلاد نوزاد يافته، دارد او را اندک اندک جراحي مي کند. بنابراين سخن من اين بود که اگر ما حوزه فرهنگ را به خوبي شکوفا کنيم تا نشاط لازم را پيدا کند لازم نيست ارشاد را به عنوان محور مديريت فرهنگي خود انتخاب کنيم. البته بايد توجه کنيم تا امور مغاير کشور و قانون اساسي در آن اتفاق نيفتد. از اين جهت در آن مقطع تاکيد بر فرهنگ بود اما در مقطع فعلي به نظر من نه تنها تاکيد بر ارشاد است، بلکه اساساً حوزه فرهنگ به يک معنا تضعيف شده است. نکته دوم که مي توانم اشاره کنم اين است که هر وزير يا مجموعه يي که وزارت فرهنگ و ارشاد را در اختيار مي گيرند، با ديد خود و نظرگاهي که دارند، داوري مي کنند. اين تعبير مولوي است که؛ از نظرگاهست اي مغز وجود/ اختلاف مومن و گبر و يهود. يعني حتي در حوزه هاي ديني هم آن منظر و افق ديد به ما مي گويد چگونه داوري کنيم.در دوران اصلاحات و دولت جناب آقاي خاتمي و همين طور دولت سازندگي، نگاه به حوزه فرهنگ، نگاه فرهنگي بود اما در دولت نهم نگاه به فرهنگ، نگاه پليسي و امنيتي است. طبيعي است زماني که اين نگاه بر فرهنگ حاکم شود نويسنده، توليدکننده کتاب و سينماگر بايد ثابت کند بري الذمه است يعني اصل بر اين است که آنها متهم هستند. کمااينکه اخيراً داوري در حوزه کتاب مطرح شد که مي گفت 70درصد کتاب ها انحراف داشته اند که آقاي مسجدجامعي هم به اين موضوع پاسخ خوبي دادند. اين نوع نگاه است که وقتي اين کتاب ها را مي بيند، 70درصد آنها را منحرف مي داند. با اين نگاه آثار نظامي گنجوي و مثنوي مولوي هم داراي انحراف هستند. نتيجه شگفت انگيز تحقيق و تفحص در کميسيون مجلس سابق را که يادتان هست؟ اگر بخواهم پاسخ شما را خلاصه کنم، در دوره قبل نگاه ما به فرهنگ بود و کسي که نگاه فرهنگي دارد تکيه گاه نظري او تساهل و تسامح است که همان تعبيري است که يک بار هم در جريان مبارک استيضاح به کار بردم که اساساً شريعت اسلامي را شريعت سمحه و سهله مي دانم. نکته بعدي به زاويه ديدي که انتخاب کرده ايد، برمي گردد. اگر زاويه ديدي که انتخاب کرده ايد امنيتي و پليسي است، واژگان شما در تحليل مباحث فرهنگي واژگاني نظامي خواهد بود و ديگر تساهل و تسامح هم جايي نخواهد داشت. در آن دوره افق ديد ما در حوزه فرهنگ تساهل و تسامح بود. در اين دوره اساساً توجهي به فرهنگ به آن معنا وجود ندارد بلکه نگاه ارشادي آن هم از زاويه پليسي و امنيتي است.

- نظام عرضه و تقاضاي فرهنگي در ايران نزديک به 70 ميليون مخاطب دارد. با توجه به پيشرفت هاي تکنولوژيکي که صورت گرفته که مي تواند توليدات فرهنگي را در کوتاه ترين زمان به مخاطبان برساند، وزارتخانه يي با ساختار کنوني فرهنگ و ارشاد قابليت دارد که هم پاي اين نظام عرضه و تقاضا پيش برود. آيا فکر نمي کنيد وقت اصلاح اين وزارتخانه فرا رسيده است؟

به نظر من اين مساله به نحوه تفسير ما از مسووليت وزارت فرهنگ و ارشاد بستگي دارد. اگر تحليل اين باشد که ما بايد بر همه حوزه هاي کاري توليدکنندگان نظارت کنيم و اين نظارت هم نظارت حداکثري باشد، محصول چنين نگاهي وزارت فرهنگ و ارشاد بسيار گسترده و دائمي خواهد بود. من تجربه يي را مي گويم که شايد بار اول باشد که آن را مطرح مي کنم. زماني که در مردادماه سال 76 من به وزارت فرهنگ و ارشاد رفتم از پنجره اتاق خود به حياط وزارتخانه مي نگريستم و مشاهده مي کردم جمعيت قابل توجهي هر روز از دروازه وزارتخانه وارد و خارج مي شوند. در ذهن من چيزي شبيه پله هاي دادگستري آمد که چرا اين تعداد جمعيت مي آيند و مي روند. به روابط عمومي گفتم در فاصله 10 روز، هر روز از صد نفر بپرسيد چرا مي آيند، فرمي را تهيه کنيد که مراجعه کننده براي چه مراجعه مي کند و موضوع مراجعه او چيست و سپس آنها را تحليل و تقسيم بندي کنيد و به من اطلاع دهيد. تا ظرف 10 روز هزار مراجعه کننده اين اطلاعات را به ما بدهند.

من متوجه شدم بخش عمده يي از کساني که مراجعه مي کنند ناشراني هستند که براي مجوز کتاب هايي که قبلاً اجازه گرفته اند، مراجعه مي کنند. معناي آن اين بود که وقتي اجازه انتشار کتاب داده شد و منتشر شد اگر قرار باشد اين کتاب 20 بار چاپ شود بايد 20 بار مراجعه کنند و اجازه بگيرند. مورد ديگري که من متوجه شدم اين بود که ناشران بايد هر سال مراجعه و مجوز دفتر نشر خود را براي يک سال بعد تمديد کنند. فرض کنيد ناشري با سابقه بسيار طولاني مانند علمي يا طهوري مراجعه مي کرد و اصلاً ملاک نبود که اين ناشر در حوزه نشر کار مي کند بلکه بايد براي سال آينده اين مجوز تمديد شود. وقتي اين موارد را با دوستاني که در حوزه کتاب بودند مطرح کردم که چطور وقتي به کتابي اجازه داده ايم بايد مجدداً مراجعه کند، چطور يک ناشر سابقه دار بايد هر سال مجوز بگيرد، گفتند ما بايد نظارت کنيم اين ناشر کارهاي خود را به خوبي پيش مي برد يا خير. به همين ترتيب گفتم ما اين پيشنهاد را به سازمان ثبت احوال بدهيم و نامه يي تنظيم کنيد تا من بفرستم و بگوييم سازمان ثبت احوال به کودکاني که در ايران متولد مي شوند شناسنامه يک ساله بدهد و بگويد خانواده ها سر يک سال مراجعه کنند و سازمان ثبت احوال ببيند اين کودک وزن مناسبي دارد يا خانواده به او خوب رسيده اند و اگر مشکلي نداشت يک سال ديگر شناسنامه را تمديد کنند. دوستان خنديدند و پيدا بود که من اين مساله را به صورت طنز مطرح کرده ام ولي گفتم ما در حقيقت همين کار را انجام مي دهيم. در حقيقت به جاي اينکه ناشر بتواند نسبت به آينده خودش مطمئن باشد و براي آينده خود فکر کند حتي فکر کند که فرزند او بتواند مجموعه را مديريت کند ما از ابتدا عدم امنيت و عدم اعتماد به آينده را در ذهن او کاشته ايم. در حوزه سينمايي بايد تمام فيلمنامه ها به معاونت سينمايي ارجاع مي شد تا تاييد شود و اصطلاحاً فيلمنامه مصوب باشد. فيلمنامه گاه مدت ها در بخش بررسي تا تاييد باقي مي ماند و موضوع آن لو مي رفت و ديگران آن را برداشت مي کردند. در واقع ما فجايعي را در حوزه فرهنگ انجام مي داديم و نام آن را هم نظارت و ارشاد بر حوزه فرهنگ مي گذاشتيم. اگر اين نگاه بخواهد تقويت شود ما همچنان به وزارت ارشاد با گستردگي بيشتر نياز داريم، گرچه با تعبيري که شما هم داشتيد، واقعيت ها اين سازمان و وزارتخانه را عقب خواهد گذاشت. در آمار وزارتخانه اعلام شده بود در کشور در سال گذشته بيش از 50 هزار عنوان کتاب چاپ شده است. اگر اين آمار را بپذيريم معناي آن اين است که به طور متوسط روزي 150 کتاب در کشور منتشر شده است. اين 150 کتاب را چند نفر بايد بخوانند و نظر دهند، يعني براي نظارت چه سازمان وسيعي خواهيم داشت؟ به اين شکل خلاصه کنم که اگر نگاه، يک نگاه نظارت حداکثري بر توليد حوزه فرهنگي در همه عرصه ها باشد، اين وزارتخانه بايد همچنان ادامه پيدا کند و کارکنان بيشتري هم به کار بگيرد. اگر نگاه به حوزه فرهنگ يعني اعتماد به توليدکنندگان باشد، همان طور که يکي از جلوه هاي آن اين بود در دوراني که من در وزارت فرهنگ و ارشاد بودم ما پيشنهاد کرديم به ناشران اجازه دهيم بر حوزه کتاب هايي که منتشر مي کنند خودشان نظارت کنند. همان موقع هم بخشي از ناشران به ما گفتند الان که ما کتاب را منتشر و اعلام مي کنيم وزارت فرهنگ و ارشاد به ما مجوز داده است مشکلات بسياري داريم، اگر قرار باشد خودمان مدافع کتاب هايمان باشيم مشکلات ما بيشتر خواهد بود، به دليل اينکه ما يک فضاي ناامن ايجاد کرده ايم.يک مثال ديگر بزنم. در انگلستان- در لندن- نمايشگاه کتاب مثل تهران برگزار نمي شود اما هر روز و بلکه هر ساعت نمايشگاه کتاب جاري است. شما از انتشار کتاب ها، از روز انتشار مي توانيد باخبر باشيد و کتاب در همان نخستين هفته به دست تان مي رسد. درضمن براي انتشار هيچ نوع کتابي يا روزنامه يي هيچ کس اجازه نمي گيرد.

-به دليل پيشرفت تکنولوژي و ارتباطاتي که به وجود آمده است، برخي کساني که فعال حوزه فرهنگي هستند حتي در همين حوزه هاي کشورهاي اطراف خودمان مانند کويت، اردن و کردستان عراق بحث مي کنند که براي صدور مجوز يا کار فرهنگي اساساً نيازي به اجازه گرفتن از دولت نيست. اما در ايران بسياري خود را متولي و مدافع اين بحث مي دانند که دولت بايد حتماً نظارت کند و نظارت آن هم شديد و گاهي با بار امنيتي باشد. شما هم در پاسخ به سوال اول من اشاره کرديد بايد به ارشاد توجه کنيم. اساساً بحث نظارت و بحث ارشاد هنرمندان و فرهنگيان را يک بحث پسنديده و درست مي دانيد؟

اعتقاد دارم ما بين اثبات و نفي ناگزير هستيم در يک مرحله راه معتدل و ميانه يي را انتخاب کنيم، علت آن اين است که زماني که در جامعه يي در طول سال هاي طولاني نظام استبدادي و تک صدايي حاکم باشد، وقتي مي خواهد حرکت کند و به يک جامعه آزاد، باز و متعادل برسد، اين مسير را بايد کاملاً محاسبه شده و با تدبير و تاني طي کند. اگر فرض کنيم بر حوزه کتاب هايي که در زمينه مسائل مذهبي در کشور منتشر مي شود هيچ گونه نظارتي نباشد، اگر به مباحث فرقه يي در کتاب هاي مذهبي دامن زده شود، آثاري از زاويه ديد برخي از کساني که در نگاه به تشيع افراطي هستند و غاليان شيعه عليه اهل سنت منتشر شود و برعکس کتاب هايي از آن زاويه عليه برخي از باورهاي مقدس اهل تشيع منتشر شود، در آن زمان ممکن است يک کتاب يا يک مقاله در روزنامه يي تبديل به فتنه در يک منطقه شود که شبيه آتش زدن در جنگل است که شروع آن آسان است ولي کنترلش دشوار است. در آن زمان کنترل آن بسيار بسيار دشوار خواهد بود، مگر اينکه جامعه به تعادل نسبي خود برسد. مانند آنچه در غرب شاهد هستيم که به اين تعادل رسيده اند. گرچه در آنجا هم که معتقد هستند آزادي وجود دارد و هيچ گونه نظارتي بر کار آنها نيست وقتي روزنامه يا موسسه يي از آزادي خود سوءاستفاده مي کند و به اعتقاد ديگران احترام نمي گذارد مانند کاريکاتورهايي که در دانمارک در مورد پيامبر اسلام منتشر شد با آن برخورد مي شود. من اعتقاد دارم در واقع آزادي يک امکان است و براي استفاده از اين امکان بايد ظرفيت متعادل و متناسب آن را داشت. به خاطر دارم در دوران وزارتم وقتي به کتابفروشي مرغ آمين رفته بودم و داشتم کتاب ها را نگاه کردم، نويسنده يي گفت من رمان نوشتم و شما اجازه نداديد منتشر شود، گفتم شما مشخصات آن را به من بگوييد. من سوال مي کنم و با من تماس بگيريد. او مشخصات را به من داد و بعد کتاب ايشان را خواندم. ايشان يک داستان کوتاه- بلند کاملاً برهنه جنسي با يک بي پروايي نوشته بود و زبان بسيار برهنه يي در کلام انتخاب کرده بود و طبيعي بود که با جامعه، فرهنگ و فضاي ديني ما هيچ نسبتي نداشت. با ايشان صحبت کردم و گفتم کتاب شما 100 صفحه است و در بيش از نيمي از کتاب ما شاهد اين همه برهنگي، صراحت و مسائل جنسي هستيم، چطور مي شود اجازه داد چنين کتابي در کشور منتشر شود و شما گمان کنيد با اين کار به فضاي فرهنگي و فکري خدمت مي کنيد. ايشان گفتند چرا در مثنوي اين داستان ها وجود دارد و شما آنها را سانسور نمي کنيد. من به ايشان چند نکته گفتم. يکي از آنها اين بود که مثنوي مانند دريا است. در اين دريا اين همه حکمت و داستان هاي مختلف متناسب با حجم آنها وجود دارد. چند داستان هم دارد که صورت آنها مبتذل است ولي عمق و ژرفاي آن معنوي و حکمت آميز است. شما بخش عمده 100 صفحه کتاب تان همين است، نه اينکه يک حاشيه ظريف يا ضعيفي از آن باشد. نکته دوم اينکه در مثنوي ما شاهد هستيم بعد از يک صورت يک حکمت مطرح مي شود ولي عمق آن چيز ديگري است. نکته سومي هم که مطرح کردم اين بود که به هر حال در دوراني که مولوي مثنوي را مي گفت شما بايد در نظر بگيريد که اين داستان ها در حوزه خواص در آن مقطع مطرح مي شد يعني کتاب تيراژ گسترده يي نداشت تا تبديل به يک معضل و مشکل در حوزه انديشه و فرهنگ کشور شود. به نمونه ديگري هم اشاره کردم که فرض کنيد در حوزه باورهاي ديني اگر کساني هرطور که خواستند نسبت به مقدسات اديان ديگر يا حتي اقليت هاي ديگر در کشور ما که جمعيت قابل توجهي از برادران و خواهران اهل سنت زندگي مي کنند، بنويسند، اگر ما اجازه دهيم بعضي از کساني که در تشيع و انديشه خود افراط دارند در کتاب هايشان برخي از مطالب عليه اهل سنت را مطرح کنند يا عليه مقدسات و باورهاي آنها بنويسند و برعکس، طبيعي است که نمي توان اين کل را مطرح کرد که به هيچ عنوان نبايد نظارتي صورت بگيرد. گمان مي کنم تا ما به يک نقطه تعادل منطقي نرسيده ايم بايد يک نظارت منطقي، موثق و مستدل را بپذيريم که شيب حرکت از وضعيت موجود به وضعيت مطلوب بسيار آرام و با تاني صورت بگيرد.

-حد اين نظارت کجا است؟

به نظر من بخش عمده آن را بايد براساس مفاهمه يي بگذاريم که بين دستگاه نظارتي و توليدکنندگان خواهد بود. به عنوان مثال ما پذيرفته ايم آنچه در سينماي دنيا اتفاق مي افتد يعني روابط پشت پرده زن و مرد در سينماي ما اتفاق نيفتد. در واقع نوع روابط زن و مرد در سينماي ايران با آنچه در سينماهاي ديگر ملاحظه مي شود متفاوت است. در سينماي دنيا حتي در فيلم هاي بسيار بسيار روشنفکرانه از سکس به عنوان جاذبه تجاري يا فرهنگي فيلم استفاده مي کنند. در جامعه و سينماي ما اين اتفاق نيفتاده و مانع تحول و ارتقاي فيلم هم نشده است. از اين نظر گمان مي کنم در حوزه هاي ديگر هم بايد تفاهمي با اهل فرهنگ صورت بپذيرد و آنها هم بپذيرند متناسب با همين جامعه يي که ما در آن زندگي مي کنيم بنويسند و نمي توان بدون هيچ گونه توجه و تقيدي به قوانين کشور عمل و رفتار کرد.

-با وجود نهادهاي موازي که به نوعي خود را متولي فرهنگ مي دانند، به طور مشخص منظور سازمان تبليغات، حوزه علميه قم، صداوسيما و حتي فرهنگستان هنر است، آيا زمينه يي براي توليد کننده فرهنگ مي ماند که به اين مفاهمه نانوشته برسد؟

به نظر من در تعبير دستگاه هاي موازي بايد دقت بيشتري کرد زيرا برخي از مواردي که شما نام برديد دستگاه موازي نيستند. مثلاً سازمان تبليغات دستگاه موازي فرهنگي نيست بلکه سازماني است که کار آن تبليغات ديني است و بر حوزه کتاب هاي ديني نظارتي ندارد يا بر حوزه مطبوعات نظارتي ندارد. دستگاهي که قانوناً موظف است نظارت را انجام دهد که بالطبع در بحث ما هم هست فرهنگ و ارشاد است. البته در حوزه هايي اين دوگانگي اتفاق مي افتد، به اين معني که فرض کنيد ما بايد در حوزه سينما بر فيلم هايي که توليد مي شود، نظارت داشته باشيم. حال اگر صدا و سيما فيلم هايي را توليد و خودش آنها را پخش کرد دستگاه وزارت فرهنگ و ارشاد نمي تواند بر آن نظارت کند زيرا در واقع آن دستگاهي است که هم توليدکننده و هم مصرف کننده است، تا به حال هم همين طور بوده و همچنان هم اين گونه ادامه پيدا خواهد کرد. از اين جهت من گمان مي کنم در واقع ما در حوزه هاي محدودي داراي دوگانگي هستيم اما دستگاه هاي متعدد فرهنگي داريم. علت آن اين است که فرهنگ به حدي عظيم و گسترده است که نمي توان آن را در يک دستگاه جمع کرد. حتي وزارتخانه آموزش و پرورش و وزارت علوم و تحقيقات دستگاه هايي هستند که به تمام معنا فرهنگي هستند، هر دانشگاه خود يک موسسه فرهنگي است. ما بايد اجمالاً به اين پرسش پاسخ دهيم که ما در حوزه فرهنگ چگونه عمل کنيم تا دولت مانع خلاقيت فرهنگي نشود. من گمان مي کنم در اين تناسب بايد نسبت دولت به فرهنگ مانند نسبت دولت به اقتصاد باشد. هر چقدر دولت در اقتصاد مسلط تر باشد و سليقه اش را بيشتر اعمال کند ما شاهد شکوفايي و پيشرفت نخواهيم بود. هر چقدر دولت فاصله بگيرد و اجازه دهد در اين حوزه ها خلاقيت ها بيشتر شکل بگيرد، گمان مي کنم در حوزه فرهنگ، سينما و نشر وضع بهتر شود. ببينيد اثر اين رويه همين است. اتفاقي است که الان در حوزه مطبوعات افتاده است.به خاطر نقشي که دولت و دستگاه هاي نظارتي داشته اند، بعد از سپري شدن 30 سال از انقلاب ما يک روزنامه درجه اولي که در کشور منتشر شود و يک روزنامه بين المللي محاسبه شود نداريم، مثل مصري ها که روزنامه الاهرام را دارند؛ روزنامه يي که در جهان به آن توجه مي کنند. تقريباً هر روز و حداقل در الاهرام از 10 شخصيت درجه اول فرهنگي و روزنامه نگاري 10 مقاله قابل ذکر مشاهده مي شود. حتي روزنامه يي مانند الدستور در اردن منتشر مي شود. مشاهده مي کنيم فاصله هاي ما به لحاظ کيفي با اين روزنامه ها زياد است.

در کشور ما تا روزنامه يي پا مي گيرد و شکفته مي شود بلافاصله نظارت سبب توقف آن مي شود. از اين جهت بحث آن را مطرح کردم که نسبت نظارت و توقف حوزه فرهنگ و جلوگيري از ارتقا در اين حوزه کاملاً محسوس تر است. وقتي در حوزه کتاب صحبت مي کنيم، وقتي مي خواهم به عنوان يک نويسنده خودم را با دستگاه وزارت فرهنگ و ارشاد فعلي بسنجم، مشاهده مي کنم که در دوره دولت آقاي احمدي نژاد، هر پنج کتاب جديدي که من به وزارت ارشاد براي اجازه نشر داده ام، متوقف مانده اند. يعني بعد از چندين سال، نه پاسخي، نه توضيحي و نه اشاره يي نشده است. بالطبع ديگران هم در بخش هاي مختلف به همين شکل خواهند بود. ممکن است صداي من به جايي برسد ولي صداي ديگران به جايي نمي رسد. از اين جهت من گمان مي کنم ما بايد برگرديم و اگر دستگاه موازي وجود دارد، از اين زاويه به اين دستگاه موازي نگاه کنيم که نگاه به فرهنگ از زاويه ديد فرهنگي باشد نه از موضع محتسب و عوانان.

-پرسش ما به همان مفاهمه يي برمي گردد که تقريباً نانوشته است. در حوزه سينما اين مفاهمه اتفاق افتاده و تقريباً مشخص است، در حوزه موسيقي روزبه روز سازهاي جديد وارد مي شود. در حوزه داستان، شعر و ادبيات، تئاتر و... که نياز به خلاقيت دارد هنرمندان با خلاقيت هاي جديد حيات هنري خود را ادامه مي دهند.با توجه به اين حد نظارت و با توجه به اينکه گاهي اوقات شکل امنيتي پيدا مي کند و اينها اساساً با هم کنار مي آيند، مي توان اين مفاهمه را در حوزه هنرهاي ديگر هم ايجاد کرد؟

به نظر من عملي است و فقط شرط آن اين است که به هنرمندان خود اعتماد و البته فضايي ايجاد کنيم که هنرمندان ما در همين حوزه هايي که شما نام برديد به ما به عنوان کساني که در مقطعي از زمان در وزارت فرهنگ و ارشاد هستيم يا مسووليتي داريم، اعتماد کنند. زمينه مفاهمه و اعتماد موجب مي شود ما بتوانيم راه هايي را پيدا کنيم که کار پيش رود. نکته ديگري که وجود دارد اين نيست که وزارت فرهنگ و ارشاد بگويد ما نسبت به اين فيلم هيچ نظري نداريم و قانوني است و آن فيلم هم بتواند در جامعه راه خود را به راحتي باز کند. به طور مثال فيلم آدم برفي در دوران مسووليت قبل از من توقيف شده بود، وقتي من به وزارت فرهنگ و ارشاد آمدم به مسوولان سينمايي گفتم آن را بررسي کنند و به آن مجوز داديم. نکته يي که در ذهن من بود، اين بود که زماني که آقاي هاشمي رئيس جمهور وارد جلسه دولت شدند و بحث شروع شد به آقاي ميرسليم وزير وقت فرهنگ و ارشاد رو کردند و گفتند چرا به فيلم آدم برفي اجازه نمي دهيد و از اين فيلم تعريف کردند. پيدا بود که آقاي هاشمي اين فيلم را در مناسبتي ديده بودند. آقاي ميرسليم هم گفتند ما بررسي مي کنيم و بالطبع نتيجه بررسي هرچه بود تا پايان وزارت ايشان در توقيف مانده بود. ما به عنوان وزارت فرهنگ و ارشاد به اين فيلم مجوز داديم و فيلم را هم حوزه هنري سازمان تبليغات توليد کرده بود. ولي مع الوصف مشاهده کرديم اين فيلم در کشور با چه دشواري ها و مشکلاتي مواجه شد. البته؛

مني که نام شراب از کتاب مي شستم

زمانه کاتب دکان مي فروشم کرد،

آقاي ده نمکي که آن روز ها پرچمدار مخالفت با آدم برفي بود، حالا با همان تيم از همان پنجره بازگشته است.

حمله به سينما ها، آتش زدن سينما، کتک زدن مردمي که به سينما مي رفتند و... نشان مي دهد اين مفاهمه بايد با توجه به مجموعه فضاي اجتماعي و سياسي ايران صورت بگيرد، يعني هنرمندي که مي خواهد تئاتر اجرا کند يا کنسرتي برپا کند بايد اين شرايط را در نظر بگيرد. در هر حال اگر اين مفاهمه صورت نگيرد ممکن است از جاهاي ديگري دچار مشکل شويم. ما مي خواستيم با ناشران به توافق برسيم که بخش عمده يي از ناشران ما نياز به مجوز نداشته باشند، فرضاً در ذهن من بود که مرکز نشر دانشگاهي مجموعه يي است با مجموعه شخصيت هايي که در آنجا هستند. آقاي پورجوادي که در راس اين مرکز است، چه ضرورتي دارد کتاب هاي حوزه هاي مختلف علمي را به اداره کتاب ما بياورند و ما به آنها مجوز دهيم؟

-اقتصاددانان در حوزه اقتصادي، کارشناسان سياست خارجي در حوزه سياست خارجي و فعالان سياسي در حوزه سياست داخلي هر کدام به تناسب آثار، تداوم سياست ها و مديريت اجرايي کنوني بر کشور را به نوعي به طور ميانگين فاجعه بار توصيف مي کنند، حتي آقاي محسن رضايي در کنفرانس مطبوعاتي خود، ادامه سياست هاي آقاي احمدي نژاد را به معناي بردن کشور به لبه پرتگاه معرفي کرد. بحث ما فرهنگي است و علاقه دارم ارزيابي و پيش بيني يا چشم اندازي را که شما از تداوم اين سياست ها در حوزه فرهنگ داريد، بدانم. با اين سياست ها ما به کجا مي رسيم؟

من اعتقاد دارم دولت فعلي در حوزه هاي مختلف از ضد آنچه لازم است، استفاده مي کند. در واقع ما در حوزه فرهنگ ضدفرهنگ، در حوزه سياست ضدسياست، در حوزه اقتصاد ضداقتصاد و در حوزه برنامه ريزي ضدبرنامه ريزي عمل مي کنيم. انگار دولت يک بار ديگر همه اين استراتژي ها، دستاوردها و تجربيات را نفي کرده است. حضرت امير در نهج البلاغه تعبيري دارند که «العقل حفظ التجارب». در واقع خرد به اين معني است که انسان تجربه هاي انباشته شده و موجود را به خوبي حفظ و استفاده کند. اين دولت ضدتجربه هم هست يعني دولت ضدعلم، ضدتجربه، ضدبرنامه، ضدآينده بيني و ضدتعقل است، به همين دليل هيچ گاه در تاريخ ما پس از انقلاب اين مقدار خرافه پردازي و گرايش به خرافه در حوزه هاي مختلف پررنگ نشده بود. وقتي چنين دستاوردي اتفاق مي افتد، تعبيري که آقاي رضايي به کار بردند تعبير درست، دقيق و شجاعانه يي بود که ما در واقع با دولت فعلي در حال حرکت به سمت يک پرتگاه هستيم که البته من معتقد هستم ما از «به طرف رفتن» هم عبور کرده ايم. به اين خاطر که ما زمان را در شرايطي از دست مي دهيم که ديگران به سرعت در حال رشد هستند و ما همچنان يک حرکت معکوس را انتخاب کرده ايم و در اين حرکت معکوس پيش مي رويم. از اين جهت من معتقد هستم حوزه فرهنگ همان طور که شما اشاره کرديد از حوزه هاي ديگر منفک نيست. ما بايد در حوزه مطبوعات و سينماي خودمان، در حوزه کتاب و ساير مواردي که ذکر شد به نقطه پيشرفته تري از آنچه بوديم، مي رسيديم ولي در عمل طي چهار سالي که گذشت ما شاهد تخريب در همه حوزه ها بوديم که بالطبع بازسازي آن زمان طولاني تري را نياز دارد. علت هم اين است که تخريب هميشه کار آسان و آباداني و ساختن کار دشواري خواهد بود. زماني که ما به موزه لوور رفته بوديم دختر کوچک من به تابلوي موناليزا نگاه کرد که همه جمع شده بودند و تابلو را تماشا مي کردند، به من گفت آيا شخص ديگري مي تواند مانند اين تابلو نقاشي کند؟ گفتم خير و در واقع اين يک اتفاقي بود که افتاد و داوينچي اين تابلو را کشيد و او گفت ولي همه مي توانند آن را خراب کنند، در واقع تابلويي که يک نفر کشيده و تک ستاره اين موزه است، هر آدم بي توجهي مي تواند آن را ويران کند و از بين ببرد. همه حوزه هايي که اشاره شد؛ اقتصاد، فرهنگ، سياست در حوزه داخلي و خارجي، حوزه هايي هستند که ساختن آنها نياز به تدبير، تعقل و برنامه ريزي دارد، ولي عملاً ما شاهد ضدحرکت در همه اين حوزه ها بوده ايم.

-آقاي دکتر، شما تصميم گرفته بوديد از عرصه سياست کناره بگيريد ولي در حوزه روزنامه نگاري به خصوص در حوزه فلسطين و اسرائيل، شروع به نوشتن کرديد، اخيراً هم به عنوان مشاور امور ايرانيان خارج از کشور آقاي کروبي منصوب شده ايد، چه شد آقاي مهاجراني تصميم گرفتند فعاليت اجتماعي را به شکل ديگري حتي دور از وطن تجربه کنند؟

در واقع فکر مي کنم با صرف عمري که براي سياست داشتم، دوران سياست به معناي مسووليت اجرايي، براي من کافي بود. (تعبيري مصري ها دارند الکفايه= بس است.) تعبير من اين بود که 25 سال از عمر خود را صرف سياست به معناي کار اجرايي سياسي کرده ام. از 25سالگي تا آستانه 50سالگي فعاليت داشته ام، کفايت مي کند و اين بخش بعدي را به حوزه ادبيات و فرهنگ بپردازم که همين کار را مي کنم. البته سياست به معناي نظري خير، بالطبع شما در حوزه سياست فکر مي کنيد؛ در مسائل مختلف فلسطين، پاکستان و مسائل خود ايران. يعني من هيچ گاه به لحاظ نظري از حوزه مسائل ايران دور نيستم. مسائل ايران را کاملاً تعقيب مي کنم. اما در مقطعي که پيش آمد احساس من اين بود که اگر ما در جايي که لازم است و گمان مي کنيم مي توانيم در يک تغيير وضعيت موثر باشيم اين وظيفه را انجام ندهيم نه تنها خود ما متضرر خواهيم شد و آسيب خواهيم ديد بلکه کشور هم دچار آسيب خواهد شد. اشاره کردم من به عنوان يک نويسنده در دوران آقاي احمدي نژاد هر پنج کتابي که براي چاپ اول به وزارت فرهنگ و ارشاد در اين دولت دادم متوقف شده است و مطلقاً هم جواب نداده اند. من حيرت مي کنم زيرا سه تا از اين کتاب هايي که من ترجمه کرده ام کتاب هاي جهاني هستند؛ کتاب هاي درجه اولي هستند که به حوزه فرهنگ خدمت مي کنند. احساس مي کنم بايد کمک کنم تا هر مقدار در توان دارم تلاش کنم اين وضعيت تغيير پيدا کند که بالطبع در مقطعي که آقاي کروبي اعلام کردند کانديدا هستند و من صحبت آقاي بجنوردي رئيس دايره المعارف بزرگ اسلامي را شنيدم که درباره آقاي کروبي صحبت کرده بودند. من مقاله يي نوشتم که نخبگان ما به اين صحبت توجه کنند. به دليل اينکه آقاي بجنوردي را به لحاظ ذهنيت و به لحاظ آينده بيني و شخصيت سياسي و انقلابي که دارند يکي از شخصيت هاي معيار در کشور مي دانم که بالطبع پيرو همين و همکاري جناب آقاي کرباسچي با ستاد آقاي کروبي و همين طور دوستان ديگري که مطرح بودند از من هم خواستند اگر مي توانم در اين حوزه کمک کنم که من هم پذيرفتم منتها اين به معناي يک مسووليت اجرايي سياسي نيست، در واقع مشاوره در حوزه يي است که بالطبع به دليل اينکه من در لندن زندگي مي کنم و به معنايي کثيرالسفر هم هستم و در سمينارهاي مختلف هم در ساير کشورها شرکت مي کنم، بتوانم نظريات خودم را به جناب آقاي کروبي و ستاد ايشان منتقل کنم.

-با اين اوصاف اوضاع سياسي کشور را چگونه مي بينيد؟

به دليل اينکه پيگيري و توجه من به مسائل کشور از بيرون است گاهي از بيرون نگاه کردن سبب مي شود دقيق تر هم مشاهده کنم. مانند کوه يا منظره يي که وقتي به آن نزديک مي شويم ممکن است خطوط و جزييات آن را دقيق نبينيم، البته ادعا ندارم مسائل ايران را دقيق مي دانم و به خوبي لمس مي کنم. در يک کلام مي توانم بگويم با توجه به مجموعه واکنش هايي که در جامعه مي بينم از طريق روزنامه ها، سايت هاي اينترنتي، دوستاني که مي بينم، احساس مي کنم با يک جهت گيري اميدوارکننده يي روبه رو هستيم. اين مجموعه، مجموعه اميدوارکننده يي است يعني نشانه ها، نشانه هاي اميدوارکننده يي است که گويي جامعه ما به اين جمع بندي رسيده است که در هر حال ادامه وضع موجود به مصلحت و منفعت کشور نيست. شما ببينيد جامعه روحانيت مبارز هميشه به عنوان رکن جبهه اصولگرايان مطرح بوده است. چه اتفاقي افتاده است که در امر بسيار مهم انتخابات رياست جمهوري اين بار سکوت پيشه کرده است. سکوتي که به احتمال زياد در مورد جامعه مدرسين هم اتفاق خواهد افتاد. اينها نشانه هاي بارز نگراني است. آن روي ديگر اين سکه نگراني اصولگرايان از فرصتي است که جبهه اصلاحات دارند تا مسير مديريت کشور را تغيير دهند؛ از خرافه به خردورزي و از هتک و تحقير مديران به حرمت آنان، از دولت ضدبرنامه، که به قول سخنگويش وقتي از درآمدها مي پرسند، مي گويد؛ روي زمين است، تا دولتي که دقيقاً حساب درآمد و هزينه اش را اعلام کند، از بي توجهي به قانون و مجلس تا دولتي که حقيقتاً مجلس را در راس امور بداند.

                                                                       روزنامه اعتماد                           

 


 

نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388
 
زهرا رهنورد
نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388